حمد الله مستوفى قزوينى

204

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

به خلعش ندادى رضا اندرين « 1 » * نمودند الزام او را برين نبُد چاره‌اش خويش را خلع كرد * ز جان دل بريد اندر اين كار مرد 180 مه اوّلين ساليان بر دو صد * فزون گشته پنجاه و دو يافت بد به زندان واسط از آن جايگاه * ببردندش « 2 » و از پسِ چندگاه طلب كرد معتز « 3 » ورا پيش خود * بر او بر رسانيد در راه بد خبه كرد در راه ناگه ورا * چنين گفت : « شد سوى ديگر سرا » بُدش بيست و هفت سال و سه سال از آن * فزون ماه نو پيشواى « 4 » جهان دو بود آمده « 5 » ز آن جهانيان پسر * بر اين‌گونه كارش درآمد به سر

--> ( 1 ) ( ب 178 ) . سب : رضا مستعين . ( 2 ) ( ب 181 ) ( دوم ) . در اصل : ببردندس . ( 3 ) ( ب 182 ) . در اصل و سب : معتر . ( 4 ) ( ب 184 ) ( دوم ) . سب : فزون ماند نه بيشوا . ( 5 ) ( ب 184 ) . سب : دو بود آمد . ( دوم ) : برآمد .